به چشمان قهوه ای و درشتش خیره شدم...
جلوتر آمد...درست در یک قدمیم!
مسخ شده از بوی عطرش دستانم را دور کمرش حلقه کردم...
روی پنجه ی پا ایستادم و بینیم را به گردنش چسباندم...
زبری ته ریش کوتاهش را دوست داشتم!
گرمی دستانش را روی کمرم حس کردم...
حصار دستانم را تنگ تر کردم و بیشتر به او چسبیدم...
این جا
برچسب:
نویسنده: باران کاشفی
تاريخ: جمعه
12 خرداد
1396 ساعت: 23:51